|
وبلاگی برای تمام کسانی که می خواهند خز شوند
|
ولي اين دفعه با يه دل شکسته بد جوري رو دست خوردم از اين دنيا
از اين ادم هاي کثيف اين دنيا احساس پوچي مي کنم
يکي منو کمک کنه و گرنه ميميرمااااااا
مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به
طور ناگهانی ترمز کرد . خودرو
چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد ، اما راننده،
خودرو را به عقب راند، تا جایی که
پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت . این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد ، اما
هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان ، به راه خود ادامه می دادند . دختر جوان، مانتوی
مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود . شلواری هم که
تن دخترک بود ،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا
چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند . به نظر می آمد که شلوار به خودی خود
کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای
قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :" بفرمایید؟"
. مزدا مسافری نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره ای بود که عینک دودی ظریفی به
چشم داشت . پسر جوان بدون معطلی و با بیانی محترمانه گفت : " خوشحال میشم تا جایی
برسونمتون". دختر جوان گفت : " صادقیه میرما". پسر جوان بی درنگ سرش را به نشانه
تائید تکان داد و پاسخ داد : " حتماً، بفرمایید بالا حرکت خودرو نگذشته بود که دختر
جوان ، در حالی که روسری کوچک و قرمز خود را عقب و جل". دخترک با متعجب ساختن پسر
جوان، صندلی عقب را برای نشستن انتخاب کرد .چند لحظه ای ازو می کشید و موهای سرازیر شده
در کنار صورتش را نظم می دادپسر
جوان ،سپس پخش خودرو را روشن کرد . صدای ترانه ای انگلیسی زبان به گوش رسید . از آینه به دختر جوان
نگاهی انداخت و با همان لبخند ظریفش که از ابتدا بر لب داشت گفت :"کریس دبرگ هست ،
حالا خوشتون نمیاد عوضش کنم ". دخترک با شنیدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آمیزی سر داد
ها ها ها ، این که اریک کلاپتون . نمیشنوی مگه ، انگلیسی می خونه . اصلا کجاش شبیه
کریس دبرگه؟
اِه ، من تا الان فکر می کردم کریس
دبرگ . مثل اینکه خیلی خوب اینا رو می
شناسید ها
دخترک ، قیافه ای به خود گرفت و
ادامه داد:" اِی ، کمی "-
پس کسی طرف حسابمه که خیلی موسیقی
حالیشه . من موسیقی رو خیلی دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهنی دارم که حال و حوصله
موسیقی کار کردن رو ازم گرفته .
دخترک لبخندی زیرکانه زد و با لحنی کش دار گفت:" ای بابا،
بسوزه پدر عاشقی . چی شده ، راضی نمیشه ؟"
نه بابا، من تا حالا
عاشق نشده ام . البته کسی رو پیدا
نکرده ام که عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبی پیش بیاد ، از عاشقی هم بدم نمیاد . اصل قضیه اینه
که، قبل از اینکه با ماشین بزنم بیرون و در خدمت شما باشم ، توی خونه با بابام دعوام شد.
آخی ، سرچی؟ لابد پول بهت نمی
ده.
نه ، تنها چیزی که
میده پول . مشکل اینجاست که فردا دارم
می رم بروکسل، اونوقت این آقا گیر داده بمون توی شرکت کار داریم
با گفتن این جملات توسط پسر جوان ، دخترک، با اینکه
سعی می کرد به چهره اش هویدا نشود ، اما کاملا چهره اش دگرگون
شد و با لحنی کنجکاوانه پرسید: " اِه، بروکسل چی کار داری؟ "
دایی ام چند سالی هست که اونجاست . بعد از سه چهار ماه کار
مداوم ، می خواستم برم اونجا یه استراحتی بکنم؟
دخترک بادی به غبغب انداخت و سریع پاسخ داد:
اتفاقا من هم یک هفته پیش از اسپانیا
برگشتم.
- اِه، شما هم اونجا فامیل دارید؟ کدوم شهر.
- فامیل که نداریم ، برای تفریح رفته
بودم ونیز.
پسر جوان نیشخندی
زد و گفت : اصلا ولش کن بابا ، اسم
قشنگتون چیه؟
- من دایانا هستم. اسم تو چیه، چند سالته؟ چه کاره ای؟
- چه خبره؟ یکی یکی بپرسید، این جوری آدم هول میشه ... اولاً این
که اسم خیلی قشنگی دارید ، یکی از اون معدود اسم هایی که من عاشقشونم . اسم
خودم سهیل ، 25 سالمه و پیش بابام که کارگذار بورس کار می کنم . خوب حالا شما .
دخترک با شنیدن این حرفهای سهیل ،
چهره اش گلگون شد و به تشویش افتاد .
- من که گفتم ، اسمم دایاناست . 23
سالمه و کار هم نمی کنم . خونمون سمت الهیه است و الان هم محض تفریح دارم می رم
صادقیه . تا حالا بوتیک های اونجا نرفته ام . با یکی از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا
بوتیک هاش رو ببینیم و اگه چیز قشنگی هم بود بخریم .
- همین چیزایی هم که الان پوشیده اید
خیلی قشنگه ها.
دایانا ، گره کوچک روسریش را باز
کرد و بار دیگر گره کرد . سپس گفت: - اِی
، بد نیست . اما دیگه یک ماهی هست که خریدمشون . خیلی قدیمی شده اند ... . ولش کن ، اصلا از خودت
بگو ، گفتی موسیقی کار نکرده ای و دوست داری کار کنی ، آره؟
- چرا ، تا چند سال پیش یه مدتی پیانو کار می کردم.
دخترک ، سعی می کرد دلبرانه سخن وری
کند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوری که منقطع صحبت می کرد و کلمات را
دستپاچه بیان می کرد.
-ای وای، من عاشق
پیانو ام . خیلی دوست دارم پیانو کار
کنم ، یعنی یه مدتی هست که کلاسش رو می رم ، اما هنوز خیلی بلد نیستم . ... اصلا اینجوری نمیشه،
نگه دار بیام جلو بشینم راحت تر حرف بزنیم .
سهیل ، بی ردنگ خودرو را متوقف کرد . دایانا هم سریع پیاده شد
و به صندلی جلو رفت .
-دایانا خانوم ، داریم می
رسیما .
- دایانا خانوم کیه؟ دایانا ... . ولش کن ، فعلا عجله ندارم . بهتره
چند دقیقه دیگه هم با هم باشیم . آخه من تازه
تو رو پیدا کرده ام . تو که مخالفتی نداری ؟
- نه ، من که اومده بودم حالی عوض کنم . حالا هم کی بهتر از تو که
حالم رو عوض کنه . فقط باید عرض کنم که الان ساعت نه و نیمه ، حواست باشه که دیرت
نشه .
دخترک با شنیدن صحبت های سهیل،
وقتی متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد
و در حالی که لب خود رابا اضطراب می گزید ، گفت:
-آره راست میگی ... پس
حداقل یه چند دقیقه ای ماشینت رو دور فلکه نگه دار ، باهات کار
دارم .
سهیل ، با قبول کردن حرفهای دایانا ، حوالی میدان که رسید ، خودرو
را متوقف کرد . روی خود را به دخترک کرد و کمرش را به در تکیه داد . عینک دودی را از
چشمانش برداشت .چهره ای نسبتا گیرا داشت . ته ریشی به صورتش بود و موهایی ژولیده
داشت که تا گوشش را می پوشانید . پخش خودرو را خاموش کرد و سپس با همان لبخندی که
بر لب داشت گفت :
- بفرمایید.
دیگر کاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترک می شد پی به هیجانش
برد.
- موبایلت ... شماره موبایلت رو
بده، البته اگه ممکنه .
پسر جوان لحظه ای فکر کرد و سپس گوشی
همراه خود را از روی داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دایانا دراز کرد.
- بگیر ، زنگ بزن گوشی خودت که هم
شماره تو روی موبایلم ثبت بشه و هم شماره من روی موبایل تو بیفته . فقط صبر کن
روشنش کنم ... اونقدر اعصابم خورد بود که گوشی رو خاموش کردم .
دایانا ، به محض دیدن گوشی گران قیمت
سهیل به وجد آمد . اما سریع شوق
خود را کتمان کرد و فقط به گفتن"کوشی خوبی داری ها" قناعت
کرد .
- قابلت رو نداره
. اتفاقا باید عوضش کنم ، خیلی یوغره.
- خوب ، ممنون . فقط بگو کی می تونیم
همدیگه رو دوباره ببینیم .
- ببینم چی میشه . اگه فردا برم بروکسل که هیچ، اما اگه تهران
بودم یه کاریش می کنم . اصلا بهم زنگ بزن .
- باشه ... پس من می رم .فعلا خداحافظ .
- خوشحال شدم،...خداحافظ . ... زنگ
یادت نره .
دختر جوان ، درحالی که احساس مسرت می
کرد ، با گامهایی لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر
چند قدمی که بر می داشت ،سرش را برمی گرداند و مزدا را نگاه می کرد و دستی برای سهیل تکان می
داد . پس از دور شدن دایانا ، سهیل از داخل خودرو پیاده شد و طوری که دایانا متوجه نمی شد، او
را تعقیب کرد . حوالی همان میدان بود که دایانا روی صندلی های یک ایستگاه اتوبوس
نشست . سهیل ، گوشه ای لابلای جمعیت در حال گذر ، خود را پنهان کرده بود و دایانا
را نظاره می کرد . دایانا دستش را به
ساق شلوار خود انداخت و تایی که از داخل داده بود را باز کرد . شلواردیگر کوتاه نبود . از داخل کیفی که بر روی دوشش بود
مقنعه ای بیرون آورد و در لحظه ای کوتاه آنرا سر کرد و از زیر مقنعه ، تکه پارچه ای
که بر سرش بود ، بیرون کشید . از داخل همان کیف ، آینه کوچکی خارج کرد و با یک
دستمال کوچک ، از آرایش غلیظی که روی صورتش بود کاست . موهای خرمایی رنگش را که روی
صورتش سرازیر شده بود ، داخل مقنعه کرد و با آمدن اولین اتوبوس ، از محل خارج شد . سهیل
در طول دیدن این صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دایانا، سهیل
به سمت مزدا حرکت کرد . به
خودرو که نزدیک می شد زنگ موبایلی که همراهش بود ، به صدا در آمد. سهیل بلافاصله
پاسخ داد:
- بله؟
صدای خواهش های پسر جوانی از آنسوی گوشی آمد .
- سلام ، آقا هر چی می خوایی از تو
ماشین بردار ، فقط ماشین رو سالم بهم تحویل بده . تو رو خدا ، بگو کجاست بیام ببرم ...
- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو
باشی و در ماشینت رو برای آب هویج
گرفتن باز نزاری ... ببینم به پلیس هم زنگ زدی ؟
- نه ، به جون شما نه ،
فقط تو رو خدا ماشین رو بده .
- جون من قسم نخور ، من که می دونم
زنگ زده ای ...ولی عیبی نداره ، آدرس می دم بیا ... فقط یه چیزی ، این یارویی که سی دیش توی
ماشینت بود کی بود؟
- کی ؟ اون خارجیه ؟ . ینگ بود ، استینگ .
- هه هه ... یه چیز دیگه هم می
پرسم و بعدش آدرس رو می دم ؛ ونیز توی
اسپانیاست ؟
- ونیز؟ نه بابا، ونیز که توی ایتالیاست ... آقا داری مسخره ام می
کنی ، آدرس رو بده دیگه ...
- نه ، داشتم جدول حل می کردم . مزدای قرمزت ، ضلع جنوبی صادقیه
پارک شده . گوشیت رو می زارم توی ماشین ، ماشین رو هم می بندم و سوییچ رو می اندازم توی سطل
آشغالی که کنار ماشینته . راستی یه
دایانا خانوم هم بهت زنگ می زنه ، یه دختر خوشگل،... برو حالش رو ببر ،
برات مخ هم زدم ،... خداحافظ...........
. دائما به شوهرتان بگوييد : ولي خودمونيم ها ، تو بيريخت ترين خواستگارم بودي !
. غذاي شور و سوخته جلوي شوهرتان بگذاريد و قبل از اينکه
به غذا لب بزند بگوييد : اينقدر بدم مياد از مردايي که
از غذاي زنشون ايراد مي گيرن !
. هروقت شوهرتان براي شما دسته
گل خريد ، بگوييد : اِ ، باغچه همسايه چه گلهاي قشنگي
داره ! چرا کنديشون ؟!
. هر وقت شوهرتان براي شما
حرفاي عشقولانه زد ، به طرز فجيعي از ته حلق بگوييد : هوووووووووووووووووق
!
. هر وقت مادر شوهرتان منزل
شما دعوت بود ، به او محل نگذاريد و برويد توي اتاقتان روزنامه بخوانيد !
هر وقت ديديد
شوهرتان مشغول تماشاي مسابقه فوتبال مي باشد ، به بهانه تماشاي عمو پورنگ ، سريع
کانال را عوض نماييد !
دائماً
در حضور شوهرتان ، از عرضه و توانايي هاي مردان ديگر تعريف کنيد !
براي
تولد شوهرتان ، مسواک وخمير دندان کادو بگيريد و بگوييد که عزيزم اميدوارم صد سال
زنده باشي و ديگه هيچوقت دهنت بوي گند نده !
اگه
شوهرتان با کلي قرض و قوله و وام گرفتن ، براي کادوي تولدتان يک عدد پژو 206
آلبالويي خريد ، با دلخوري بگوييد : اگه با خواستگار قبليم ازدواج مي کردم حتما
برام يه ماکسيما مي خريد !
هر
وقت ديديد که شوهرتان با خيال راحت خوابيده است ، براي ضد حال زدن به او بگوييد : عزيزم ميدوني اگه الان
مهريم رو مطالبه کنم بايد بري گوشه زندان بخوابي ؟!
هر
5 دقيقه يکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنيد و بگوييد : عزيزم فقط مي خواستم
مطمئن بشم که تلفنت مشغول نيست و حواست جمع کارته !
هر
سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگوييد : عزيزم ، انگار همين چند
سال پيش بود که در يک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !
از
همسرتان معناي عشق را بپرسيد و بعد از اينکه 2 ساعت عشق را تفسير کرد و برايتان
داستان هاي عشقي تعريف کرد ، به او بگوييد : ابله ! عشق يه چيزي مثل
کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !
هر
وقت ، شوهرتان رازي را برايتان گفت و از شما خواست که پيش خودتان بماند و به کسي
نگوييد ، سعي کنيد ، کسي از دوستان ، فاميل و همسايه ها نماند که اين راز به گوشش
نرسد !
و هر
وقت به دليل عمل به توصيه هاي بالا ، شوهرتان تصميم به طلاق دادن شما گرفت ، با
توجه به قحطي شوهر در جامعه ، با چشماني پر از اشک به او بگوييد : منو ببخش عزيزم. و بعد از اينکه
کاملا خر شد ، عمل به توصيه هاي بالا را از نو تکرار نماييد !!
خانم ها به نوع خاصی از مردها علاقه دارند، به همین دلیل از مردهایی که دارای یک سری خصوصیات خاص هستند به شدت پرهیز می کنند. این امر در دوران اولیه ارتباط از اهیمت ویژه ای برخوردار است درست زمانی که خانم ها در حال قضاوت خصوصیات اخلاقی آقایان هستند.در زیر خصوصیات ۸ تیپ از مرداني را که خانم ها سعی می کنند خودشان را از آنها دور نگه دارند آمده است. ما این اطلاعات را از طریق مصاحبه هایی که با جمع کثیری از خانم ها انجام داده ایم، بدست آورده ایم.
البته اگر یکی یا چند تا از خصوصیات زیر در شخصیت شما وجود داشت جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد چرا که اغلب آنها باعث بر هم خوردن رابطه نخواهند شد. نظر ما این نیست که خصوصیات اخلاقی خود را به طور کلی تغییر دهید بلکه مراقب آن دسته از رفتاری که به مزاج خانم ها چندان خوشایند نیست باشید. خواندن مقاله را ادامه دهید تا متوجه شوید که خانم ها چه چیزهایی را دوست ندارند. از این طریق نوبت بعد که با همسر یا دوست دخترتان ملاقات داشتید راحت تر می توانید اثر گذار جلوه کنید.
۱- مردهای نیازمنداو بیش از اندازه احساساتی است و از همان آغاز کار تمام عواطف خود را به بیرون میریزد. این مرد نسبت به خود شک دارد و دائما نیازمند اطمینان های مکرر در زمینه شغلی دوستی و رابطه ای است.چرا او جذاب نیست: اعتماد به نفس و استقلال از جمله خصوصیات جذاب آقایون در نظر خانم ها هستند و عدم اطمینان و وابستگی نکوهیده هستند. بیشتر خانم ها به دنبال مرد قدرتمندی هستند که در زندگی بتوانند بر او تکیه کنند. بنابراین اگر شما همیشه بر آنها تکیه کنید – به ویژه در مراحل ابتدایی رابطه – او ممکن است نسبت به توانایی های شما مشکوک شود و از آنجایی که خانم با تمام ناامنی ها به یک رابطه قدم می گذارند دیگر انتظار ندارند که از جانب شما نیز شاهد عدم اطمینان باشند.اگر چنین فردی هستید چه بکنید: زمان بندی راه حل کار شماست. شما در آغاز ارتباط می بایستی خیلی مراقب اخلاق و رفتار خودتان باشید. نا امنی ها و تمام احساسات خود را یک جا بروز ندهید. زمانی که رابطه شما به اندازه کافی صمیمی شد می توانید عواطف خود را تا آنجا که میل دارید با او در میان بگذارید. در آن زمان او حتی به خاطر انجام این کار از شما سپاسگزار نیز خواهد شد.
۲- مردی که رفتارش قابل پیش بینی باشدخانمها از این نوع مردها خوششان نمی آید چراکه می توانند به راحتی تمام عکس العمل هایش را پیش بینی کنند. چنینی مردی در ذهن خود پیرو یکسری قوانین و مقررات خاصی است که همیشه رفتارهایش را بر پایه آنها انجام می دهد. به عنوان مثال هیچ گاه برای اینکه خانم را سوپرایز کنند بدون قرار قبلی او را به گردش نمی برند.چرا او جذاب نیست: خانم ها تا حدی به دنبال رفتار غیر قابل انتظار در آقایون می گردند (مردهایی با روح آزاد) به این دلیل است که اکثر خانم ها به دنبال “پسرهای شیطون” می گردند. این تنها به دلیل شیطنت نیست که خانم ها جذب می شوند بلکه دلیل اصلی آن غیر قابل پیش بینی بودن آنهاست.اگر چنین فردی هستید چه بکنید: اگر می خواهید در خانم ها تاثیر بگذارید لزوما نباید آدم بدی باشید بلکه سعی کنید خصوصیات مثبت را با هم جمع کنید – به ویژه در ابتدای رابطه - به راحتی با او تماس بگیرید و برای آخر هفته او را به یک پیک نیک و یا شام خوشمزه دعوت کنید. زمانی که این کار را انجام دهید اگر تا چند وقت هم درگیر کارهای روزمره خود باشید او از دست شما ناراحت نمی شود. سعی کنید هر چند وقت یکبار با انجام کار های این چنینی او را شگفت زده کنید و سرزندگی و شادابی را به رابطه خود دعوت کنید.
۳- مردهای متکبراو بسیار خود خواه و خود بین است. همچنین بی ادب نیز می باشد نه تنها با خانم ها بلکه با تمام افراد و احساس می کند که همه از او پایین تر هستند. حتی اگر در روز ملاقات شخصی که دارای چنین خصوصیتی است با خانم مورد نظر مهربان باشد و برخورد خوبی داشته باشد باز هم کافی نخواهد بود زیرا خانم ها رفتار شما را با سایر افراد را نیز مد نظر می گیرند.چرا او جذاب نیست: خانم ها اغلب برای ارزیابی خصوصیات اخلاقی مردها رفتار آنها را با افراد دیگر می سنجند. بنابر این اگر در روز ملاقات با او مهربان باشید خانم رفتار شما با سایر افراد را نیز مد نظر قرار می دهد.اگر چنین فردی هستید چه بکنید: هیچ خانمی دوست ندارد که در جلوی مردی کم بیاورد بنابراین در زمان ملاقات بهتر است خود پرستیتان را پنهان کنید و اگر می خواهید که حقیقتا در او تاثیر بگذارید باید با تمام افرادی که در کنار شما هستند با احترام رفتار کنید. چرا که او در حال نظاره شماست.
۴- مرد خشن و بی نزاکتچنین مردی در نزد شما خانم های دیگر را هم از زیر نظر خود می گذارند. با خدمتکار رستوران بیش از اندازه صحبت کرده و احساس عشق ورزی می نماید. روی هم رفته او برای خانم ها هیچ گونه ارزش و اعتباری قائل نیست.چرا او جذاب نیست: این کار نه تنها نوعی بی نزاکتی قلمداد می شود بلکه باعث می شود تا خانم حس عزت نفس خود را نیز از دست بدهند. اگر در اولین قرار ملاقات با یک خانم چنین رفتاری را از خود بروز بدهید بدون شک هیچ شانسی برای برقراری ارتباط پیدا نخواهید کرد.اگر چنین فردی هستید چه بکنید: اگر نمی توانید چنین اخلاقی را برای مدت زمانی طولانی از خود دور نگه دارید حداقل سعی کنید که در اولین ملاقات چنین کارهایی از شما سر نزند. اگر بخواهید دائما نگاه هایتان را به این طرف و آن طرف بچرخانید این کار پس از مدتی به صورت یک عادت ناپسند در می آید. اگر بخواهیم با صداقت کامل به قضییه نگاه کنیم باید بگوییم که بروز چنین رفتاری در هیچ مرحله ای از رابطه برای طرف مقابل به هیچ وجه قابل قبول نمی باشد.
۵- مردهای چیپاین نوع از آقایون خانم را به شام دعوت می کنند و زمانی که موقع پرداخت صورتحساب فرا می رسد با وقاهت تمام از خانم می خواهند که پول غذا را دانگی حساب کنند. هیچ گاه پول هایش را به خاطر خرید گل برای همسرش خرج نمی کند و همیشه ارزانترین نوشیدنی را انتخاب می کند. او از همان اولین قرار ملاقات طوری برخورد می کند که گویی در تنگنای مالی قرار دارد.چرا او جذاب نیست: چند ملاقات اولیه معمولا باید با سخاوت تمام انجام شود. و لغاتی نظیر ” پس انداز” و “بودجه” نباید حرفی برای گفتن پیدا کنند. اگر در اولین قرار ملاقات برایش خاطره ای از جمع کردن پول بسازید شانس خود را برای ادامه رابطه از دست خواهید داد.اگر چنین فردی هستید چه بکنید: سر کیسه را شل کنید. لازم نیست برای تاثیر گذاری هزینه زیادی در نظر بگیرید اما باید کاری کنید که او تصور کند که وجودش برای شما خاص است. خرید گل هم هر از چند گاهی مزه خوبی دارد.
۶- مرد جر و بحث کناین تیپ مردها عادت دارند که هر گفتگوی را به سرعت به مشاجره تبدی کنند. اما باید بدانید که اگر خانم ها را مجبور کنید که تمام مدت به دفاع از خود بپردازند زندگی آانچنان که باید و شاید برایشان دلپذیر نخواهد بود. او زمانی که خانم را با خود به بیرون می برد به جای اینکه او احساس کند به گردش و تفریح آمده بیشتر تصور می کند که در یک جلسه مناقشه است. به همین دلیل به لاک دفاعی فرو رفته و آسیب پذیر می شود.چرا او جذاب نیست: قرار ملاقات باید یک تجربه دلپذیر باشد. اگر او مجبور باشد که تمام مدت با شما سر و کله بزند دیگر وقتی برای لذت بردن باقی نخواهد ماند. جر و بحث بیش از اندازه باعث ایجاد استرس می شود و شما هم به طور یقین هر گز نمی خواهید که همسرتان از شما خاطره های استرس زایی را در ذهنش ثبت کند.اگر چنین فردی هستید چه بکنید: مهمترین کار این است که آرامش خود را در هر شرایطی حفظ کنید. شما به این دلیل جر و بحث راه می اندازید که در مورد موضوعی عصبی و نا مطمئن هستید. بنابر این قبل از قرار ملاقات تمام چیزهایی که در ذهن دارید بر روی کاغذ بیاورید و سوالات مناسب را از بین آنها انتخاب کنید. با این کار نه تنها کار شما به جر و بحث کشیده نخواهد شد بلکه گفتگو آرام و دلنیشی نیز دارید.
۷- عقل کلاین گونه افراد فقط در پی قضاوت رفتار سایرین هستند. او احتمالا نه سیگار می شکد و نه از مشروبات الکلی استفاده می کند. او از همان روز اول شروع می کند به گفتن چیزهایی از این قبیل “شما اصلا نباید لب به مشروب بزنید”، ” دسر باعث ایجاد چاقی می شود ” و …چرا او جذاب نیست: هیچ کس دوست ندارد مورد قضاوت دیگران قرار بگیرد به ویژه در روز ملاقات. انسان ها این کار را آزار دهنده و بی ادبی قلمداد می کنند.اگر چنین فردی هستید چه بکنید: شما می توانید نطق های خود را برای زمانی نگه دارید که رابطه اندکی صمیمی تر شد. اما تا قبل از زمان سیگار کشیدن، مشروب خوردن و سفارش دسر او به شما ارتباطی پیدا نمی کند.
۸- مردهای زن گریزاین تیپ مردها با تلخکامی تمام با خانم ها برخورد می کنند. آنها در روز ملاقات نمی توانند خود را نگه دارند و مرتبا از جنس مونث ایراد گرفته، دشنام می دهند و از او انتقاد می کنند.چرا او جذاب نیست: در این لیست این خصوصیت تنها رفتاری است که مطمئنا باعث بر هم خوردن ارتباط خواهد شد. و اصلا هم جای تعجب وجود ندارد. آیا شما به شخصه خانمی را سراغ دارید که از بودن در یک چنین رابطه ای لذت ببرد؟اگر چنین فردی هستید چه بکنید: شما نیاز دارید که مجددا نگاهی به طرز برخورد خود بیندازید. این رفتار نه تنها بی ادبانه و کثیف است بلکه تنها تیری است که باعث از بین رفتن علاقه می شود.مرد شگفت آوری باشیداگر دارای هر یک از خصوصیات ذکر شده هستید لازم نیست بیش از اندازه بترسید؛ اما همیشه به خاطر داشته باشید که: اینها نکاتی هستند که خانم ها معمولا در اولین قرار ملاقات بر روی آن بسیار دقیق می شوند. پس اگر می خواهید از ملاقات خود بهترین نتیجه را کسب کنید لیست بالا را مطالعه کنید و تا آنجا که می توانید از این رفتارهیی که باعث رنجش خانمها می شود اجتناب کنید .

الف – تبادل لینک :
1 – به وبلاگ های مختلف سر بزنید و بهشون بگید لینکتون را بذارند
و بعد به شما خبر بدند تا لینکشون را بذارید . اونوقت اگر کسی لینکتون را گذاشت و
بهتون خبر داد شما لینکش را نذارید تا هی بیاد بگه پس چرا لینک من را نمیذاری !
2 – بازم مثل قبلی لینکتون را که گذاشتند و به شما
خبر داد شما لینکش را بذارید ولی به جای آدرس وبلاگ اون آدرس وبلاگ خودتون را
بنویسد . این کار باعث میشه هرکس روی اون لینک کلیک کرد به وبلاگتون برگرده و
آمارتون بالا بره و تازه مهمتر اینه که آمار اون بالا نمیره . من بهتون قول میدم
که 90 درصد افراد امتحان نمی کنند ببینند که آیا واقعا به اونا لینک دادید یا نه و
فقط به دیدن عنوان لینکشون اکتفا می کنند .
3 – این بار اگر کسی به شما گفت لینک من را با
عنوان فلان بذار شما با یه چیز دیگه بذارید تا اعصابش خورد بشه . مثلا اگه گفت با
عنوان جوک و اس ام اس بذارید شما با عنوان آف و جک
بذارید !
4 – لینک طرف را بذارید ولی بعد از یه مدت پاکش
کنید .
ب
– دزدی مطالب :
1
– اگر از یه وبلاگ دیدن کردید و
واقعا وبلاگ توپی بود یه وبلاگ با اسمی مشابه همون درست کنید ( مثلا به همون اسم
یه 2007 اضافه کنید ) و بعد همه ی مطالب اون وبلاگ را توش کپی کنید و اگر تونستید
از قالب وبلاگ اونم استفاده
کنید که دیگه چه بهتر و برید برای صاحب اون وبلاگ نظر بدید که خوشحال میشم
از وبلاگ من دیدن کنید و نظرتون را راجع به وبلاگم بگید !
2
– هرگز ذکر منبع نکنید و بگید
گور بابای کپی رایت !
ج
– نظر بدید :
1
– به وبلاگ های مختلف برید و
نظرات مخرب بدید ! توهین نکنید بلکه بنویسید که مطالبت خیلی مسخره یا تکراری هستند
و آخه اینم قالبه تو داری و آمارتم که نصف آمار من نیست و ... لطفا نه ایمیلتون را
بنویسید نه آدرس وبلاگتون چون اون طوری طرف نمیتونه جواب بده و حسابی حالش گرفته
میشه .
2 – طرف را بذارید سرکار و مثلا بگید عکس های وبلاگت
باز نمیشه و من خیلی مشتاقم که ببینمشون اگر میشه روی یک سرور دیگه هم این ها را
آپلود کن !
3
– این یکی دیگه آخره بی شرمیه !
برای وبلاگ ها فحش و بد و بیراه بنویسید البته با اسم و آدرس وبلاگ یک نفر دیگه !
من از این خیلی خوشم میاد و یه بار بین دوتا وبلاگ را حسابی دعوا انداختم . حتما
سعی کنید از الفاظ خیلی رکیک استفاده کنید تا احتمال درگیری بیشتر بشه . فراموش
نکنید که بعدا برید و شاهد دعواشون باشید و ببینید توی نظراتشون به هم دیگه چه
چیزا که نمی گند .
ه
– نظر ندید :
1
– در رابطه با هیچ مسئله ای نظر
ندید حتی اگر از اون آدمایی هستید که اگه نظر ندند میمیرند !
2
– اکیدا در هیچ نظرسنجی شرکت نکنید !
- وسط تابستان کفش صندل را با جوراب کاموايي بپوشيد !
- با شرت مامان دوز در استخر شنا کنيد !
- به همسرتان در روز تولدش کفن هديه بدهيد !
- روز داماديتان موهايتان را با شماره چهار
بزنيد !
- پولهايي که در خيابان , مردم جلوي فقير ريختند
را جمع کنيد و داخل صندوق صدقات بريزيد !
- دو روز قبل از امتحان جزوه همکلاسيتان را
بگيريد و دو روز بعد از امتحان به او پس دهيد !
- زنگ در خانه خودتان را بزنيد و فرار کنيد !
- ژله را با ني بخوريد !
- در هواي گرم تابستان , عسل و خربزه و زعفران را با هم
مخلوط کنيد و ميل بفرماييد !
- در روز بازي استقلال و
پرسپوليس، لباس سر تا پا قرمز بپوشيد و برويد درست در وسط طرفداران استقلال بنشينيد و تا مي
توانيد به آبي ها با صداي بلند بد و بيراه بگوييد !
- در کلاس فیزیک ناگهان با صدای
بلند بخندید و وقتی معلم به شما! گیر داد بگویید بغل دستیتان جوک خنده دار گفته!